الآخوند الخراساني ( شرح : دولت آبادى )

32

شرح فارسى كفاية الأصول ( فارسى )

الوان مثل سفيدى و سياهى كه در خارج وجود استقلالى ندارند مگر آنكه جسمى باشد و اين‌ها در ضمن جسم وجود پيدا بكنند و معنى حرف هم در ذهن همين‌طور است وجودى ندارند مگر يك معنى مستقلى در ذهن باشد كه اين‌ها بتبع آن معنى وجود پيدا بكنند و حالت از براى آن معنى مستقل باشند . قوله : و لذا قيل فى تعريفه الخ . از اين جهت گفته شده در تعريف حرف آن چيزى است كه دلالت كند بر معنائى كه آن معنى در غير خودش باشد و آن معنى جزئى مىباشد و لا به دو ناچار آن معنى جزئى حقيقى است . قوله : بحيث يباينه الخ . به اين ملاحظه و لحاظ به حيثى كه اگر شما باز ملاحظه كنيد اين ملاحظه مباين است با ملاحظه اول شما اگرچه لاحظ يكى باشد يعنى تصورى كه اول گرديد با آن تصور دومى دو چيز است و لو آنكه ذات متصور شىء واحد باشد ولى وجود آن دو وجود شده و لحاظ اول غير لحاظ ثانى مىباشد . [ تصور و صورة ذهنيه جزء معانى حرفيه نيست ] قوله : ان هذا اللحاظ لا يكاد الخ . در اينجا اشكالى پيش مىآيد كه اين تصور و لحاظ را كه شما جزء مستعمل فيه گرفتيد صحيح نيست چونكه شما يك ملاحظه و تصور نموده‌ايد و وقتى كه مىخواهيد استعمال كنيد باز احتياج به يك تصور ديگرى داريد و محال است در آن واحد دو تصور در حال استعمال يعنى بالوجدان در حال استعمال يك لحاظ و يك تصور بيشتر نداريم مثلا زيد قائم موضوع و محمول هركدام يك تصور دارند نه آنكه هركدام دو تصور داشته باشند .